|
چیزی نیست جز دردی کوچک در ابتدای قفسه سینه
|
اگر کافر بی دینی از من دلیلی برای وجود خدا بخواهد
خدا را با یک سوال ثابت خواهم کرد
چه کسی جز خدا توان خلقت چون تویی دارد مینا ؟!!
![]()

آماده می شوی
نرم نرمک برای حضور
برای رسالتی که تنها دستان مهربان تو انتهایش را معلوم می کند
تولدی نه شبیه هر تولدی
آماده می شوی
تا بهانه ی آفرینشم شوی
تا خدا بعد تو برگ عبورم دهد
بی تابی از آغاز..
بودنی نه شبیه هر بودنی
با استقامت قدم می نهی از عرش بر خاک
تا همه چیز شروع شود..
تا با طلوع بعدی جای پایت در کنار پایم آرامش باشد.
بزرگ ترین ماهی دریاچه ی نقره ای
تولدت مبارک
در راه یک رویا و یک نور سفید که منگ آن شدی ..نوری که تنها چیزی است
که به تو اشتیاق سفر می بخشد وحصار اشک جاری می کند از دیده..
آن جا که تنها جایی است که می دانی وزش باد..باران وجنگل های در حال
اغمای تنها تلاش تو برای اثبات رشد را داردو تو در راه آنی..اکنون..می آیی
می رسی جایی که گرد و غبار باران شوینده ی وجود توست بارانی که دوستش
داری زیرا احساس بودن این جسم خاکی را به روح تو پیوند می دهد .
حس داری..نفس می کشی..حالا اینجا به صدای نظم نفست گوش می سپری
و همه جا سکوت است و فقط روح توست که احساس می کند .
اینجا اوج توست..اوج تو
جسم خاکی رفته..کاش برای همیشه.جهان واقعی اول باری است که در
مقابل توست و آهنگ دلنشین ملودی روح تو..
تمام خواسته ها و ناخواسته ها..واژه ها..در یک کلمه اند:خدا
و تو آرزویی در قلبت جز نور نمی یابی هیچ نقطه ای در ذهن از این فراتر
نیست ..هیچ آینده و گذشته و اکنونی نیست
و همه چیز اینجاست..اینجا..اینجا
بعضیاشون که خوشگلن و شما هی قربون صدقشون می شین
می گین آقا این یکی دمش سفیده آره
میان خونتونو چند روزی شما می شین رمانتیک و یهش نگا می کنین و بعدم می میره
و...
اینا رو کار ندارم هیچی ...
کسی تا حالا به ماهی زشتایی که پولکاشون پاره پاره و کثیفه و انتخاب نمی شن فکر کرده ؟
اونان که بزرگ میشن مگه نه ؟
......................
عید شما مبارک
.ما.
که تعلیمش جز به ترکه ای و تنبیه ای امکان نیست ...
پس چه کند تنبیه را انکار یا تعلیم را ؟!
...........................
کاش خدا از باقی مانده قوطی رنگی که تو را رنگ کرد به من هم می زد می می !
الله اکبر
بسم لااقل ده که میشم از بسیت . ها بابا حدالله اکبر
سبحانه برو بگو احمق شاید بخواد الله اکبر
سبحانه دلم تنگ نشده واسه الله اکبر
سبحانه ربی العظیم بحمید چی بگم ؟!!
الله اکبر
...
السلام الیکم و برکاته
السلام علینا و الی عباد الله صالحین
والسلامو اومدم بابا وایستا
!
کو گل صورتی من که تو این زمستون دلم واسش یه دونه برف شده که می ریزه هی
گنجشکک اجی مجی لا ترجی رو بوم ما بشین
بارون بیاد آواز بخونیم راه بریم
برف بیاد گلوله بزنیم دماغامون قرمز شه بخندیم
بیفتیم تو حوض نقاشی
باور کن ! چرا می خندی خب ؟
پس داستانو نشنیدی گوش کن :
یه روز که دوباره از خواب پاشدم دیدم مثل یه گونجیشک شدم ... فقط چشم و ابروم ماله خودم بود . الله اکبر مگه می شه ؟۱ بله کار نشد نداره ... آچین و واچین بدو بدو بدو رفتم سر شاخ درخت خونه آبجی سما ... نشستم کنار یه آقا مرغه (!) گفتم آهای آقا مرغه من داستانم اینجوریه حالا بگو ببینم چرا من این ریختی شدم ... آقا مرغه گفت : آقا کوچولو ... بزار بهت یه نصیحت کنم !
اینو گفت و بلند آواز سر داد که دیگه عاشق شدن ناز کشیدن ... منم که تا حالا نمی فهمیدم چی می گن این حیوونکا تازه فهمیدم ... نه اینام آدمن منتها ما مرغ عشق نیستیم !
خلاصه با زبون خودش بهم گفت یکی دلش پیشته اما چه کنه که راهش دوره و آرزو داشته تو پر داشتی و می شد بری پیشش !
منم گفتم بی خیال پسر ... حالا بر فرضم این باشه دوای دردم چیه ؟!
گفت : درخت شهید نم دونم چی چی شاخ ۱بین برگ ۴۲۱۲ و یکی بعدیش جناب دارکوب ! بگو آدمت می کنه !
باهم پا شدیم انر انر .. خب درختارو که یاد نداشتیم یه کلاغ دربس گرفتیم تا سر شاخ ـ وای تو را دیوانم کرد بس که از مشکلات پرنده ها گفت ـ منم که چیزی از مشکلاشون سر در نمی یاوردم ...
رسیدم اما جناب دارکوب ... نبودن ! داشتم دیوانه می شدم آخه مغز به اون گنده گی رو کرده بودن تو کله یه گونجیشک ... گفتم برم یه چرخی بزنم ... که ای کاش ... پرم می شکست و ... چرخ نمی زدم !
د آخه تو رو چه به سرک کشیدن به باغ بعضیا ...
من چمی دونستم اینجوری ... گونجیشک اینقد زود عادت می کنه ! من همون جا عادت کردم برم تو باغ بعضیا ور ور به یه گل صورتی خیره شم ... دیگه کارم شد آب بیار و دون بپاش و ناز بکشو شعر بخونو بپر بالا بپر پایین ... راستی این خواجه حافظ شیرازیم وایستاده بود با اون ریشاش هی ما رو می پایید و یه چیزایی می نوشت ... غلط نکنم بسیجی مسیجی باس باشه ! ...
دیگه اصلن از اول قصه یادم نمی یاد ... کلم نترکید مخم دیگه کوچولو شد ... یادم نیست فقط یادمه یه بنده خدایی گفت برو آدم شو من نفهمیدم چی شد بعد ... منه خر گونجیشک موندم !
نه ... اصلن یادم اومد ... ها ... بابا من اصلن گونجیشک نبودم که ... ما خواستیم آدم شیم به حق چیزای ندیده و نشنیده دلمونم ندیده و نشنیده پر زدو رف دونبال یه گل صورتی ... اونور دیوار باغ ! دل ما آدم بشو نبود خاک بر سرش کنن احمق بی شور ... خوبه خوب بود ها ... رفته بود آدم شه که شنید یکی ... داره می گه :
گنجشکک اجی مجی لا ترجی رو بوم ما بشین
بارون بیاد آواز بخونیم راه بریم
برف بیاد گلوله بزنیم بهم دماغامون قرمز شه بخندیم
بیفتیم تو حوض نقاشی
امشب که اینو می نویسم بعد از چند روز بی خوابی خواب ندارم ...
داستان من شبیه دیوان حافظ گاهی باز می شه و گاه بسته
گاهی دل خسته یکی انگشت می کشه رو سرمو منو می چسبونه به سینشو از میون این
همه داغ دل یکیشو می خونه و گاهی سرش رو به عقب و جلو و
گاهی تنشو به چپ و راست می کشه
جایی نرو دارم امشب حرف زیاده
کاشکی تو دنیایی که من اسمشو گذاشتم دنیای پفکی
چون در واقع همه چیز یک توهم از حرکت فوق سریع الکترون به دور هسته است
درست مثل چرخ دادن سریع طناب و توهم یک دایره
دنیا هم با چرخش سریع الکترون در واقع توهمه !
چوب فلز سنگ آب انسان
همه یک توهم یا یک خطای دیده چرا که اربیتال ها وجود خارجی ندارن
کاشکی می شد تو دنیای پفکی تو اون میمونک چی توز بودم که بدون تو انگار نیست
تو - پفک - بدون من می شه باشی اما من ...اگر نباشی اگر توی من تموم بشی جام فقط تو آشغالاست
راس می گویند لذت خودکار بالاتر از سیگار است
و عشق نیز چون سیگار روشن از کره ماه پیداست
یا مانند خودکار معمولن قبل از تمام شدن گم می شود
حتی راس می گویند سقراط هم یک تختش کم بود
سقراط دیوانه می گفت
" سربازها باید بمیرند و خوشگلها باید برقصند "
عجب !
سقراط بی شعور
باعث وحشت می شه اما من چند روزه پیش به رحمت خدا رفتم
واسه یه تولد پاپیون سفید خریدم
........
از بس دیوانه ام خل شدم
.
.
.
اگه دوسم داری پوفم کن !
رفته تا ته آسمون بلند بلند ...
قدر تنهاییمه !
دور تا دورش بوته های شمشاد خستگیمه
حالمم که مثه بید مجنون می مونه ... پریشون
قیافم شده عینهو گرزب یهام ... شما نمی شناسین ! یه گیاهی عجیب غریبه که فقط تو مناطق خاصی می رویه ... مثلن باید حتما دونشو بزاری یه جایی خوب خیس بخوره بعد تو خاکی که یکم گرم باشه ... یه مدت ـ حدود ده بیست سال ـ منتظر می شی تا در بیاد ... بعد باید یه پرنده که در حال رفتن به سمت لونه خودشه گرد سه روز مونده گل سرخ رو روی گلبرگاش بریزه تا باد اونارو رو همه تن گیاه پخش کنه ... آفتاب باعث می شه گیاه قد بکشه ... شبیه این شدم ... بی حال غمگین
کاج ... شده مثل دلم ... نه دلم شده مثل کاج ! وقتی می گیره
البته یه کاج برعکس ...
چمنای احساسمم که زیر پا زرد شده
هر چیم می نویسم تو رو به جدتون از این باغ گل نکنین باز...یه از خدا بی خبری
هس که...از این سبزه های دیمی خوشم می یاد...بی خود در میاد مثل بدبختی
وقت دای یه دو خط دیگه واست بگم ... ؟!
راستشو بخوای...تازگیا ـ نگی یاده شازده کوچولو می ندازمت ـ ولی وسط این گلستونه دردام انگاری یه گل صورتی سبز شده !
دوسش دارم ...
دوسش ندارم ...
دوسش دارم ...
دوسش ندارم ...
دوسش دارم ...
.
.
.
و زبان ناقل آن ... اگر سخنی از من طالبید هنوز ! از منی که اکنون بی دل تازه گذشته ام ...
شما را قسم به هر رهگذری که می گذرید خبرم کنید اگر نشانی از دزد مادرزاد دلم یافتید !
که به چنگش آرم و داد جوانی ازو بستانم و چونان خاری ز ساقه گلم آغوش گیرم ... خبرم کنید
تا برهنه برهنه تازیانه نگاه زنم بر اندام شکننده آرامش و تشویش دهم سر زلفان نارش را ...
خبرم کنید که دزد مادرزاد دل خیره خیره سینه ام را شکافته ودر حال بی خبری دل از من ربوده ومن
چاک داده را به میان خونابه شور رها بگذاشته ...
به کدامین مذهب
به کدامین فرمان
به حکم کدامین خدا ...
او آزاد می گردد و خون مرا قمار نازبازی خود می کند ؟!
اگر یافتید آن مست صیاد زیبا را ... به شکارش باز آرید
شما را قسم به سخن .. به منش باز آرید تا سرش را به سینه ام بفشارم به منش باز آرید تا
به دادگاه دلدادگی برمش و به حکم دزدیدن دل صد عمر بوسه سارش کنم !
همیشه وقتی رژ صورتی می زنی می گی آره
.
آخه کی گفته به صورتای روشن تیره بیشتر میاد !
....
معادل امروزیه :
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید