|
چیزی نیست جز دردی کوچک در ابتدای قفسه سینه
|
زمون عوض شده فدات شم . دور چپه شده ... اونجوری بغ نکن بغضم می گیره !
به دلت صابون زدی این یارو دلش می شکنه صاف میاد دم قفس منو واسه دل تنگش در تنگ قفسو واز می کنه و منو پر می ده ... طفلی این یارو ... خودش هوا کرده بود خوشگل خانوم خودش دل نازک و نمورشو تیکون بده و بیاد در قفس یارو رو واز کونه و پرش بده ... اما نمکی هرچیم خودش نازک و پرده ای باشه انگاری دلش قرص و موحکمه ... تیکون میکون خور نی ...
نشد فدات شم نشد ... نه شوما پریدی به هوا نه یارو رسید به هواش ... می گن آدمای بی ستاره جون به جونشون کونی بی ستارن ... راس می گن به کرم اوستا کریم قسم راس می گن هر چی می گن
عمری زدیم زیر آواز - دویدیم پی ِش - سرمونو انداختیم پایین رفتیم اومدیم انصافن خوب الاغی شدیم
خوش به حالات پرنده ای ... غمت نی ... خیلی خرت کنن میندازت تو قفس آواز بخونی
اما این لامصبا با او نیگا نیگا کردنا و تالاپ تالاپ نفس کیشیدنو زیرچشمی خیره شودنشون . با اون اخم کردنای الکی پلکیشون مارو حسابی ... چیه داداش ؟! صبی پیاز پوس می کردیم اینا واس اونه ... والا ما و گریه ! لا الله اله الله مرد و مرد گریه ؟ عجبا
دل از ما برد و رو از ما نهان کرد خدا را با که این بازی توان کرد
دو ر می فا سو لا سی دو
دو ر من تو می رق صی دو
دو سی لا سو فا می ر د
دو سی لا سو فا می ر دو
دون یام بی تو می می ر دو
دو ر می فا سو لا سی دو
نُ تِ می فا سو لا سی دو
با سا ز من می سا زی تو
کو کم با چش م بس تَ توُ
نا کوک با چش م ِ با ز ِ تو
دو ر می فا سو لا سی دو
دس تت ت ِ کا نم می د هد
زین دل ب َ ری می تر سی تو
دو ر می فا سو لا سی دو
در گو ش من می خوا نی تو
من هم ج وا بت می د هم
دو ر می فا سو لا سی دو
دو ر می فا سو لا سی دو
بعد از اینکه ۹۰ ٪ اونایی که خوندن این نثر به اصطلاح مکلف رو نفهمیدم البته شاید چون اسم مطلب رو دقت نکردن تصمیم گرفتم زیر هر خط معنیش رو بنویسم همین جوری واسه خودم گفتم شاید جالب باشه امتحان می کنیم :
هی دل هی دل بخدا دم هرچی مرد نامرده گرم که رخصت فهمیدن مردونگی نداشتنشونو دادن به ما
.............
صد رحمت بر انسان های نا مروت و نامردی که لااقل دم از مردانگی می زنند
.............
دمه هر چی ضعیفه پلک نازک لب غنچه ای ناز نازیه که به شرافت پشتشون به یه حسی گرمه گرم !
.............
و صد رحمت بر دختران و زنانی که به پای احساسات شریفشان مثل مرد ایستاده اند
.............
ورت می دارم می ندازمت رو سینم و راس راس وسط جماعت را می رم
سرمم بالا می گیرم و زل می زنم به چشای رنگ و وارنگ آدم خوشگلایی که وسط آدانس جوییدنشون یهو چششون می یفته به تو که رو سینم بالا پایین می ری
زل می زنم تو چشاشون که چه جوری از آدانس جوییدن یادشون می ره
بعدم رو می کنن به خوشگل بقلی که دیدی پسر لاترو مث خرس پشمای سینشو انداخته بود بیرون اه !
...............
تو را به گردن می اندازم و با غرور در میان انسانهای پوچ ( آدامس جویدن در اینجا نمادی از پوچی انسان قرن می باشد ) که به اصطلاح متجدد شده اند راه می روم و در مقابل نگاه تحقیر آمیز نسبت به اعتقاد داشتن به تو مقاومت می کنم .
..............
اما تو رو از رو سینه سوختم ور نمی دارم که بیفتم پای میچ و موچ کردن واسه صاب سگ پشمالو
که خانوم می شه چند دییقه وختتونو بیگیرم ؟!
..............
از این اعتقاد به تو دست نمی کشم تا اسیر نسل سوخته به پای فرهنگ بی مکان حال شوم و تن به هوس کثیف دهم
.........
مث یه اُمُل لات پایین شهری که نه سوات داره نه فرهنگ پیاده روی بهم نشونم می دن
موواظب دوختر خانوماتون باشین که من مرتیکه وحشی دارم رد میشم
آقای مهندس اون مرتیکه وحشی رو ببین چی انداخته رو سینش
...........
در جهانی که همه چارچوب ها و هنجار ها عوض شده من و امثال من عقب مانده و بی ارزش خوانده می شوند و پایبند بودن به اعتقادات جدید معیار ارزشمند بودن می باشد
..........
شوما بیبخش ما رو یوخته اگه بد صوبت شد
قوربون اون نیگای مصومت که عینهو مث تخم چش کفتراس یه نیگا بنداز رو سینم
اگه آره که فقط یه کلام بگو :
یا علی
انگشتمو بگیر بکش ... منو ببر
ببر یه چیز جالب نشونم بده
- همین طور که ذوق می کنی و گیجی با هیجان بهم بگو
می خوای یه چیز جالب نشونم بدی-
یه چیز جالب مثل
- یواش نیفتی -
مثل یه باغ مخفی یا یه آدم کوچولوی وراج
هر چیزی که بشه باهش سر حرفو وا کنی
بشه باهش از دست چیزی که می خوام بگم فرار کنی
فرار کنی چون می ترسی و خجالت می کشی
هم می خوای فرار کنی هم می خوای بشنوی
وا نمود می کنی نمی دونی چی می خوام بگم - عرق کردی منم همین طور -
نا امیدت نکنم من خر من الاغ
..............
کاش می شد ننوشت کاش می شد همه این ها را گفت