|
چیزی نیست جز دردی کوچک در ابتدای قفسه سینه
|
رفته تا ته آسمون بلند بلند ...
قدر تنهاییمه !
دور تا دورش بوته های شمشاد خستگیمه
حالمم که مثه بید مجنون می مونه ... پریشون
قیافم شده عینهو گرزب یهام ... شما نمی شناسین ! یه گیاهی عجیب غریبه که فقط تو مناطق خاصی می رویه ... مثلن باید حتما دونشو بزاری یه جایی خوب خیس بخوره بعد تو خاکی که یکم گرم باشه ... یه مدت ـ حدود ده بیست سال ـ منتظر می شی تا در بیاد ... بعد باید یه پرنده که در حال رفتن به سمت لونه خودشه گرد سه روز مونده گل سرخ رو روی گلبرگاش بریزه تا باد اونارو رو همه تن گیاه پخش کنه ... آفتاب باعث می شه گیاه قد بکشه ... شبیه این شدم ... بی حال غمگین
کاج ... شده مثل دلم ... نه دلم شده مثل کاج ! وقتی می گیره
البته یه کاج برعکس ...
چمنای احساسمم که زیر پا زرد شده
هر چیم می نویسم تو رو به جدتون از این باغ گل نکنین باز...یه از خدا بی خبری
هس که...از این سبزه های دیمی خوشم می یاد...بی خود در میاد مثل بدبختی
وقت دای یه دو خط دیگه واست بگم ... ؟!
راستشو بخوای...تازگیا ـ نگی یاده شازده کوچولو می ندازمت ـ ولی وسط این گلستونه دردام انگاری یه گل صورتی سبز شده !
دوسش دارم ...
دوسش ندارم ...
دوسش دارم ...
دوسش ندارم ...
دوسش دارم ...
.
.
.